درتهران
اتفاق افتاد : جوانی که به حکومت آخوندی اعتماد کرده بود وحاصل عمرش را برای حل
مشکل زندگی اش دراختیارچپاول گران حکومتی قرارداده بود که شاید گره ازکارش بازشود
. اما غافل ازاینکه این امامزادگان دروغین کور میکنند که شفانمی دهند .
شاهین
اکبری هرچه صبرکرد تاببیند
بالاخره چه چیزی عایدش میشود . نهایتا دید که نه تنها هیچ مساله ای حل نشد بلکه
همان سرمایه اش هم ازدستش رفت !
دیگرمانده بودچه بکند !
کارگرکافه که بخاطرشرائط سخت این موسسه مجبوربه
ترک کارهم شده بود دراثرفشارزندگی وبیکاری اقدام به
خودکشی کرد!
سؤال
این است که آیا دربین 75 میلیون ایرانی این تنها نمونه است ؟ البته پیدااست که خیر
.
این یکی ازصدهزاراست ! که از بیکاری ، ازاعتیاد
، ازچپاولهای وغارتهای ایادی رژیم وغیره وغیره هرروز وهرساعت بدون اینکه کسی
خبردارشود جان میسپارد.
البته همه
اینها بجزآنهایی هستند که اعدام میشوند، ویا زیرشکنجه جان میدهند! آری ، اینها همه
ترجمه کلمه ولایت فقیه است !
کلمه باپاک وپلیدی که حرث ونسل ایران زمین
راتهدیدبه نابودی میکند.
اما ، آنروی سکه این مرزوبوم داستان دیگری است :
ارتش آزادی بخش ملی ایران . که گنجینه آینده وتنها امید واقعی ماوهمه ایرانیان
آزاده ای است که قلبشان برای ایران میطپد .

No comments:
Post a Comment